
نام: | |
ايميل: | |


نماز واکسن اصلي سلامتي کودکان (1)
تنظيم :دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني اورميه
عبارت مشهور “ العلم في الصغر ، کالنقش في الحجر ” ( دانش در کودکي ، مانند نقش پايدار در سنگ است ) ، امروزه با پيشرفت دانش پزشکي و روانپزشکي و بخصوص با پيدايش “ روانکاوي توجيه کامل علمي پيدا کرده است . روانشناسي مدرن ، با تداعي از مکتب
روانکاوي فرويد و نظريات “ ژان پياژه ” ، “ جان باولف ” و بسياري از دانشمندان ديگر ، به ما مي گويد که مهمترين دوران زندگي بشر که بوجود آورنده شخصيت نهايي او ، خواهد بود ، دوران کودکي است . بر اين اساس هر قدمي که در جهت ايجاد سلامت رواني اطفال برداشته شود ، به نوبه خود سبب ايجاد جامعه اي سالم و موفق خواهد شد . اما بزرگترين موهبتي که ممکن است در جهت ايجاد سلامت رواني نصيبيک طفل نورسيده گردد ، پاي گذاشتن او در خانواده اي مومن و نمازگزاراست . تعاليم آيين حيات بخش اسلام که حتي کوچکترين مسائل بشري را بدون پاسخ نگذاشته است ، از همان بدو تولد نوزاد براي او برنامه ها و روشهاي متعددي دارد ، که
عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت هميشگي انسان است . از جمله در بعد سلامت رواني ، آيين اسلامبه والدين و بخصوص پدر ،
حکم کرده است که مثلا نام نيک بر بچه بگذارند و امروز علماي روانشناسي متفقا به اين نتيجه رسيده اند که چگونه نام يک کودک در شکل گيري شخصيت او ، تاثير گذار است و چگونه يک نام بد ممکن است موجبات تحقير کودک ( مثلا تمسخر او توسط همسالان ) و در نتيجه تزللزل شخصيتش گردد و يا هنگاميکه روانکاوي در قرن بيستم ، حکايت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسي در وجود اطفال مي کند . آن گاه مفهوم عميق آن بخش عظيم از احاديث و روايات معصومين (ع) که مثلا “ بوسيدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگي منع کرده اند ، يا اجازه نداده اند کودک برهنه در کنار کسي بخوابد و …. روشن مي شود . در هر صورت
کودکي که در خانواده مومن و نمازگزار بدنيا مي آيد و زمزمه حيات بخش “ اذان ” و “ اقامه ” در گوش راست و چپش نخستين نغمه زندگي او مي گردد کودکي است که گام در مسيري سعادت بخش گذاشته است تغذيه کودک تا دو سال بوسيله شير مادر و بهره مندي کامل او از آغوش پر مهرش ، که يک موهبت اسلامي است به او ايمني محيرالعقولي در مقابل بخش عظيمي از بيماريهاي رواني مي بخشد ، مثلا احتمال اضطراب يا افسردگي که بر اثر جدايي از مادر به وقوع مي پيوندد ، بسيار کم مي شود. با اين که امروزه روشن شده است اکثر کساني که به دام مهلک اعتياد گرفتار مي آيند کساني هستند که در کودکي ، از شير و آغوش مادرانشان محروم بوده اند .
ادامه مطلب در سايتhttp://www.rs272.com/ مطالعه فرمائيد..............
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

گذشت ، قويترين درمان بيماري اضطراب
قرآن مجيد در يکي از توصيفات خود از « متقين » مي فرمايد:
الذين ينفقون في السراء والضراء و الکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين (134/ آل عمران)
آنان کساني هستند که در فراخي و تنگي انفاق مي کنند و خشم خود را فرو مي برند و از مردم در مي گذرند و خداوند نيکوکاران را دوست دارد.
حضرت علي بن الحسين زين العابدين عليه السلام از برجسته ترين نمونه هاي غيبي اين آيه در عملکرد اجتماعي خود بوده و همه بخش هاي آن را به بهترين وجه در زندگي خود پياده کرده اند.
اينک راجع به بخش « عفو و گذشت » در روابط شخصي با افراد مختلف جامعه، نمونه هايي از تاريخ حضرت سجاد عليه السلام ذکر مي کنيم.
لازم به ذکر است نمونه هاي ديگري نيز در قسمت حلم و تواضع ايشان ذکر گرديده است.
يکي از اقوام حضرت (که به نام حسن بن الحسن مشهور است) که از اهل بيت ايشان بود حضرت را ملاقات کرده شروع به گفتن بد و بيراه و ناسزا به حضرت کرد (و درروايتي آمده که اين واقعه در مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بوده است )؛ ولي حضرت سجاد ابداً با او سخن نگفتند. پس چون که او منصرف شد و رفت.
حضرت به کسانيکه در محضرش نشسته بودند فرمود:
شما آنچه را اين مرد گفت شنيديد و من دوست دارم با من به سوي او بياييد آنچه را که من به او جواب مي دهم را نيز بشنويد.
آنها گفتند: در خدمت شما هستيم و ما دوست داشتيم که حضرت به او چنين و چنان بگويد. حضرت کفش خود را گرفته و پوشيدند و به راه افتادند و زير لب زمزمه مي کردند:
والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين (134 / آل عمران »
در اين حال ما همگي متوجه شديم حضرت به او هيچ چيز نخواهد گفت. بهر حال حضرت خارج شدند تا به منزل او رسيدند و او را صدا زدند و فرمودند به او بگوييد:
علي بن الحسين است. آن مرد در حالي از منزل آمد که منتظر حادثه بدي بود و شک نداشت که حضرت علي بن الحسين براي پاسخ گويي شبيه به آنچه او انجام داده بود آمده اند.
در اين حال حضرت به او فرمود:
اي برادر من، تو چند لحظه قبل رو در روي من ايستادي و گفتي آنچه را که گفتي، حال اگر آنچه را تو گفتي در من هست پس من از آن از خداوند استغفار و طلب بخشش مي کنم و اگر آنچه که گفتي در من نيست پس خداوند تو را بيامرزد. اينجا بود که آن مرد بين دو چشم حضرت را بوسيد و گفت:
نه، آنچه که من گفتم در شما وجود ندارد و من به آن سزاوارترم.
-سفيان مي گويد:
مردي نزد حضرت علي بن الحسين عليه السلام آمده و گفت:
فلان آقا از شما بدگويي کرده و شما را اذيت نموده است حضرت فرمود: بيا با هم به نزد او برويم آن مرد فکر مي کرد که حضرت به زودي از خود دفاع خواهد کرد. چون که به نزد او رسيدند حضرت فرمود:
اي فلاني !! اگر آنچه تو در مورد من گفتي « حق » است، خداوند مرا بيامرزد و اگر « باطل » است خداوند تو را بيامرزد.
از اين دو روايت علاوه بر استفاده « کظم غيظ » حضرت و « گذشت » از اسائه ادب ديگران به ايشان و « حسن خلق » آن بزرگوار، اين نکته نيز بدست مي آيد که چگونه با همراه آوردن افراديکه شاهد بي ادبي به آن امام معصوم بودند، عملاً چگونه کرامت نفس خود تخلّف به فضائل بلند اخلاقي را به آنها نشان مي دهند تا آنان نيز تربيت شده و به حضرت اقتدا کنند.
«و لقد انتهي ذات يوم الي قوم يفتابونه فوقف عليهم فقال لهم: ان کنتم صادقين فغفرالله لي، و ان کنتم کاذبين فغفر الله لکم »
روزي حضرت به گروهي برخورد کرد که از او بد گويي نموده غيبت او را مي کردند حضرت در مقابلشان ايستاد و به آنها فرمود:
اگر راستگو هستيد خداوند مرا بيامرزد اگر دروغ مي گوييد خداوند شما را بيامرزد.
حضرت علي بن الحسين عليه السلام کنيزي داشتند که آب روي دست حضرت مي ريخت تا ايشان براي نماز وضو بگيرند. يک بار هنگامي که روي دست حضرت آب مي ريخت، ظرف آب از دست او روي صورت حضرت افتاده و آن را مجروح کرد، حضرت سرشان را به سوي او بلند کردند. و به او نگريستند، در اين حال او گفت: خداوند عزوجل مي فرمايد:
«و الکاظمين الغيظ » حضرت به او فرمودند غيظ و خشم خود را فرو خوردم.
او گفت: «و العافين من الناس » حضرت به او فرمودند خداوند تو را عفو کند.
او گفت: «والله يحب المحسنين » حضرت فرمودند:
برو که تو آزاد هستي !! از اين داستان هم بزرگواري حضرت و هم تربيت اسلامي اين کنيز و آشنائي او با آيات قرآني و فرهنگ اسلامي قابل استفاده است.
عده اي نزد حضرت ميهماني دعوت بودند يکي از خادمين حضرت در آوردن گوشت برياني که در تنور بود عجله کرد پس با سرعت آن را به دست گرفته و جلو آمد که در يک لحظه سيخ هاي کباب از دست او بر روي زمين افتاد و به سر يکي از فرزندان حضرت علي بن الحسين عليه السلام که در زير پله (شومينه) استراحت مي کرد اصابت نموده و باعث شد او کشته شود. در اين حال آن غلام به شدت احساس تحير نموده و مضطرب شده بود که ناگاه حضرت علي بن الحسين به او فرمودند:
تو آزاد هستي!! چرا که تو تعمدي در اين کار نداشتي و بعد مشغول تجهيز پسر شد و او را دفن نمودند.
از اين دو قضيه نيز به دست مي آيد :
حضرت سجاد عليه السلام چگونه در مورد خطاهاي غير عمدي خادمين خود آنها را عفو مي نمودند در حاليکه در چنين مواردي نوعاً افراد عکس العمل بسيار خشن از خود نشان مي دهند.
و با کرامتي مثال زدني آنها را در راه خداوند آزاد هم مي کردند تا به سرعت اثر ناراحتي شديد روحي آنان را تسکين داده و خوشحالشان نمايند.
فردي به حضرت ناسزا گفت. به او فرمودند:
اي جوان در مقابل ما در سفر به سوي آخرت گردنه هاي بسيار سختي است، پس اگر از آن عبور کردم هيچ باکي نسبت به آنچه تو مي گوئي ندارم و اگر در آنجا متحير بمانم پس من از آنچه تو مي گوئي بدتر خواهم بود.
مرد ديگري حضرت را ناسزا گفت و به ايشان اهانت کرد ولي حضرت سکوت کردند و هيچ جواب ندادند. به حضرت گفت:
منظورم شما بوديد حضرت عليه السلام جواب دادند: و من از تو چشم مي پوشم
فقال: اياک اعني، فقال عليه السلام: و عنک اغضي
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي و درمان آن (3)
5- مراتب حسد بزرگان علم اخلاق براى «حسد» مراحل مختلفى ذکر کردهاند از جمله دو مرحله کاملا متمايز زير:
1- وجود حسد در درون دل و در اعماق روح، به گونهاى که انسان آن را کنترل کند و اثرش در گفتار و رفتار او ظاهر نگردد.
2- وجود حسد در درون به گونهاى که از کنترل او خارج شود و با سخنان و اعمال شيطانى بروز کند و براى انتقامگيرى از محسود و زوال نعمت او تلاش کند.
به هر حال، در اينکه صفتحسد از رذايل اخلاقى استخواه به مرحله ظهور و بروز برسد يا نه شکى نيست، سخن در اين است که آيا اگر به مرحله ظهور و بروز نرسد گناه و عقوبتى بر آن نوشته مىشود يا نه؟ ظاهرا دليلى بر گناه بودن آن در مرحله عدم ظهور و بروز نداريم، هر چند صفت نکوهيدهاى است.
به اين ترتيب مرحله عدم ظهور و بروز باز دو حالت دارد: حالتى که صاحبش از وجود آن ناراحت نباشد و در رفع آن نکوشد بلکه در درون با آن هماهنگ گردد و حالتى که چنين نباشد، گناه بودن حالت اول بعيد به نظر نمىرسد هر چند دليل قاطعى بر آن نداريم.
6- درمان حسد همان گونه که از بحثهاى پيشين استفاده شد «حسد» از بيمارىهاى خطرناک اخلاقى است که اگر انسان به درمان آن نپردازد دين و دنياى او را تباه مىکند.
درمان اين بيمارى اخلاقى مانند درمان صفات رذيله ديگر است که بر دو اساس استوار مىباشد.
1- طرق علمى.
2- طرق عملى.
در قسمت «علمى» شخص حسود بايد روى دو چيز مطالعه و دقت کند يکى پيامدها و آثار ويرانگر حسد از نظر روح و جسم و ديگر ريشهها و انگيزههاى پيدايش حسد.
همان گونه که شخص معتاد به يک اعتياد خطرناک، مانند اعتياد به هروئين، بايد سرانجام کار معتادان را بررسى کند و ببيند آنها چگونه سلامت و تندرستى خود را از دست داده و زن و فرزند و حيثيت اجتماعى آنها بر باد مىرود و با دردناکترين وضعى در جوانى جان مىسپارند و نه تنها کسى از مرگ آنها ناراحت نمىشود بلکه مرگ او را سعادتى براى خانواده و فاميل و دوستانش مىشمرند! همينطور «حسود» بايد بينديشد که اين بيمارى اخلاقى به زودى جسم او را بيمار مىکند، مانند خوره روح او را مىپوساند و مىخورد و از بين مىبرد، خواب و آرامش را از او سلب مىکند و هالهاى از غم و اندوه هميشه اطراف قلب او را گرفته است و از آن بدتر اينکه مطرود درگاه خدا مىشود و به سرنوشتى همچون ابليس و قابيل گرفتار مىآيد و تازه با همه اينها نيز نمىتواند به مقصود خود يعنى زوال نعمت محسود برسد!
بى شک مرور بر اين آثار و پيامدها و بررسى مکرر احاديث نابى که در اين زمينه آمده و در بخشهاى گذشته به آن اشاره شد، تاثير بسيار مثبتى در درمان اين بيمارى اخلاقى دارد.
«حسود» بايد بينديشد، اگر مواد مخدر سلامت روح و جسم را بر هم مىزند و مرگ زودرس و ورقتبار را به استقبال او مىفرستد، او نيز علاوه بر بيمارىهاى جسمى و روانى، آخرت خود را هم از دست مىدهد، چرا که عملا به حکمتخدا اعتراض مىکند و در پرتگاه شرک و کفر سقوط مىنمايد، اينها از يک سو.
از سوى ديگر در باره انگيزههاى حسد بايد بينديشد و ريشههاى آن را يکى پس از ديگرى قطع نمايد، اگر دوستان ناباب و وسوسههاى آنها او را به اين وادى کشانده استبا آنها قطع رابطه کند و هرگاه تنگنظرى و بخل سرچشمه اين رذيله اخلاقى شده، به مداواى آنها برخيزد، اگر ضعف ايمان و عدم آشنايى به توحيد افعالى خداوند او را در اين گرداب پرتاب کرده استبه تقويت مبانى ايمان و توحيد بپردازد و هرگاه ناآگاهى از استعدادهاى خويش و ظرفيتهايى که براى ترقى و پيشرفت در وجود اوست، او را گرفتار عقده حقارت و به دنبال آن حسد نموده استبه درمان آن رو آورد و در سايه توکل به خدا و اعتماد به نفس، عقده حقارت را بگشايد و رذيله حسد را از خود دور سازد.
چه بهتر اينکه «حسود» عصاره و خلاصهاى از اين امور را در صفحه يا صفحاتى بنويسد و هر چند روز يک بار بر آن مرور کند و حتى با صداى بلند آن را براى خودش در تنهايى جمله جمله بخواند و پيرامون آن بينديشد و مخصوصا روى رواياتى که در اين زمينه از معصومين: رسيده و در بحثهاى گذشته به آن اشاره شد تکيه کند، بى شک هر حسودى اين برنامه را به طور جدى دنبال کند در مدت کوتاهى نتيجه خواهد گرفت، روح و جسم خود را تدريجا از شر حسد رهايى مىبخشد و افقهاى روشنى از سلامت و سعادت در برابر او نمايان مىگردد.
مخصوصا «حسود» بايد روى اين نکته کاملا فکر کند که اگر وقت و نيرويى را که او براى زوال نعمت از محسود به کار مىگيرد صرف پيشرفتخودش کند چه بسا از او جلو بيفتد.
به تعبير ديگر بايد انگيزههاى حسد را به انگيزههاى غبطه تبديل کند و نيروهاى ويرانگر را به نيروهاى سازنده مبدل سازد.
اما از نظر «عملى»، مىدانيم: تکرار يک عمل تدريجا تبديل به يک عادت مىشود و ادامه عادت تبديل به ملکه و صفت درونى مىگردد، اگر حسود به جاى اينکه براى در هم شکستن اعتبار و شخصيت فردى که مورد حسدش قرار گرفته به تقويت موقعيتخود بپردازد، به جاى غيبت و مذمتش او را به خاطر صفات خويش مدح و ستايش کند و به جاى تلاش در تخريب زندگى مادى او خود را آماده اعانت و همکارى با او نمايد، تا مىتواند از او سخن بگويد، تا ممکن است نسبتبه او محبت کند و تا آنجا که در اختيار اوستخير و سعادت او را بطلبد و به ديگران نيز همين امور را توصيه کند، به يقين تکرار اين کارها تدريجا آثار رذيله حسد را از روح او مىشويد و نقطه مقابل آن که «نصح» و «خيرخواهى» استبا يک دنيا نور و صفا و روحانيت جانشين آن مىگردد.
علماى اخلاق به افراد ترسو براى از ميان بردن اين رذيله اخلاقى توصيه مىکنند که در ميدانهايى که ورود در آن شجاعت فراوان مىخواهد گام بگذارند و اين کار را بر خود تحميل کنند تا تدريجا ترس آنها بريزد و شجاعتبه صورت عادت و حالت در آيد و سپس ملکه گردد.
همين گونه حسود بايد با استفاده از ضد آن به درمان پردازد که درمان هر بيمارى دارويى است که از ضد آن تشکيل يافته است!
از جمله امورى که در درمان حسد بسيار مؤثر است راضى به رضاى حق بودن و تسليم در برابر اراده او شدن و قانع به زندگى خويش گشتن است، در حديثى از اميرمؤمنان مىخوانيم: «من رضى بحاله لم يعتوره الحسد; کسى که به آنچه دارد راضى باشد حسد دامان او را نمىگيرد».
7- نصح و خيرخواهى نقطه مقابل حسد، «نصح» و خيرخواهى است، به اين معنى که نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از ديگران نباشد بلکه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه نيکان و پاکان گردد، يا به تعبيرى ديگر آنچه از خير و خوبى و سعادت معنوى و مادى براى خويش مىخواهد براى ديگران نيز بطلبد و اين يکى از فضايل معروف است که در آيات قرآن و روايات اسلامى به آن اشاره شده است.
بديهى استخيرخواهى منحصر به اين چهار بزرگوار نبوده بلکه همه انبياى الهى و اولياء معصومين اين ويژگى را داشتند و پيروان راستين آنان نيز بايد خيرخواه ديگران باشند، نه حسود باشند و نه بخيل.
برگرفته از «http://fa.wiktionary.org/wiki/%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AD%D8%B3%D8%AF
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
![]()
حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي و درمان آن(2)
- انگيزههاى حسد مىدانيم بسيارى از صفات رذيله از يکديگر سرچشمه مىگيرند، يا به تعبير ديگر تاثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است که از صفات زشت ديگرى ناشى مىشود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است!
علماى اخلاق براى حسد سرچشمههاى زيادى ذکر کردهاند: از جمله عداوت و کينه است که موجب مىشود انسان آرزوى زوال نعمت از کسى که مورد عداوت اوست کند.
ديگر کبر و خودبرتربينى است، به همين جهت اگر ببيند ديگران مشمول نعمتهاى بيشترى شدهاند آرزو دارد بلکه تلاش مىکند که نعمت آنان زايل گردد تا برترى او را نسبتبه ديگران به خطر نيفکند!
سوم حب رياست است که سبب مىشود آرزوى زوال نعمت ديگران کند، تا بتواند بر آنها حکومت نمايد; زيرا اگر امکانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بيش از ديگران نباشد پايههاى رياست او سست مىشود.
چهارم از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا که گاه انسان تصور مىکند نعمتهاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دستيابند امکان رسيدن او را به آن نعمتها کم مىکنند.
پنجمين سبب احساس حقارت و خود کم بينى است، افرادى که در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمىبينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مىکنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يکديگر شوند!
ششمين اسباب حسد بخل و خباثت نفس است; زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمتهاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلکه از رسيدن ديگران به نعمتهاى الهى نيز بخل مىورزد و ناراحت مىشود، آرى تنگ نظرى، کوتهبينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مىکشاند و گاه مىشود که همه اين امور ششگانه دستبه دست هم مىدهند و گاه دو يا سه منشا به هم ضميمه مىشوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مىيابد.
ولى فراتر از اينها حسد ريشههايى در عقايد انسان نيز دارد، کسى که ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حکمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مىتواند حسد بورزد؟
شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مىکند که چرا فلان نعمت را به فلان کس دادى؟! اين چه حکمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمىدهى؟! و نيز به زبان حال مىگويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممکن است از دادن مثل آن به من العياذ بالله عاجز باشد پس چه بهتر که نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!
بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايههاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حکمت و قدرت او هستند، چه اينکه انسانى که به اين اصول مؤمن باشد مىداند تقسيم نعمتها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حکمتى است و نيز مىداند خداوند توانايى دارد که بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمتبداند، پس بايد کسب شايستگى کند.
کوتاه سخن اينکه حسود در واقع پايههاى اعتقادى محکمى ندارد وگرنه ىدانستحسدورزى نوعى انحراف از توحيد است.
3- نشانههاى حسد اين صفت رذيله مانند بسيارى از صفات ديگر گاه آشکار و صريح است و گاه مخفى و در حال کمون، به همين دليل بايد از آثارى که بزرگان علم اخلاق و روانکاوان براى آن ذکر کردهاند يا به تجربه دريافتهايم، آن را در مراحل اوليه بايد شناخت و پيش از آنکه در وجود انسان ريشه بدواند و مستحکم گردد به درمان آن پرداخت.
از جمله نشانههايى که براى آن ذکر شده امور زير است:
1- هنگامى که مىشنود نعمتى به ديگرى رسيده است، غمگين و ناراحت مىشود، هر چند آثارى از خود بروز ندهد.
2- گاه از اين مرحله فراتر مىرود و زبان به غيبت و عيبجويى مىگشايد.
3- گاه از اين هم فراتر مىرود و به دشمنى و عداوت و کارشکنى برمىخيزد!
4- گاه تنها به بىاعتنايى و بى مهرى و يا قطع رابطه از شخصى که مورد حسد او قرار گرفته قناعت مىکند، سعى دارد او را نبيند و سخنى از او نشنود و اگر سخنى در باره او بگويند سعى مىکند با ورود در مطالب ديگر گوينده را از ادامه سخن بازدارد، يا اگر مجبور به بيان مطلبى در باره او شود سعى مىکند صفات برجسته او را پنهان سازد و يا نسبتبه آن سکوت کند.
4- پيامدها و آثار سوء حسد حسد آثار بسيار زيانبارى از نظر فردى و اجتماعى و مادى و معنوى به بار مىآورد و کمتر صفتى از صفات رذيله است که اين همه پيامدهاى سوء داشته باشد، مهمترين آنها آثار زير است:
نخست اينکه حسود دائما ناراحت است و همين امر سبب بيمارى جسمى و روانى او مىشود، هر اندازه ديگران صاحب موفقيتبيشتر و نعمتهاى فزونتر گردند او به همان اندازه ناراحت مىشود تا آنجا که گاه خواب و آرامش و استراحت را به کلى از دست مىدهد و بيمار و رنجور و نحيف و ضعيف مىشود، در حالى که امکانات خوبى دارد و اگر اين رذيله را از خود دور مىساختبراى خودش زندگى آبرومند و مرفهى داشت.
ديگر اينکه زيانهاى معنوى حسد از زيانهاى مادى و جسمانى آن به مراتب بيشتر است، زيرا حسد ريشههاى ايمان را مىخورد و نابود مىکند و انسان را نسبتبه عدل و حکمت الهى بدبين مىسازد، چرا که حسود در اعماق قلبش به بخشنده نعمتها يعنى خداوند بزرگ معترض است!.
سومين اثر زيانبار ديگر حسد اين است که حجاب ضخيمى در برابر معرفت و شناختحقايق مىافکند، چرا که حسود نمىتواند نقطههاى قوت محسود را ببيند هر چند استاد و مربى و بزرگ او باشد، بلکه دائما چشم او در پى جستجو براى نقاط ضعف است و اى بسا به خاطر حسد، خوبى را بدى و نقاط قوت را ضعف بپندارد و از آنها دورى کندچهارمين اثر زيانبار حسد اين است که انسان دوستان خود را از دست مىدهد، زيرا هر کس داراى نعمتى است که احيانا ديگرى ندارد و اگر انسان داراى صفت رذيله حسد باشد طبعا نسبتبه همه مردم حسد مىورزد و همين امر سبب مىشود که افراد از او دورى کنند و پيوندهاى محبت ميان او و ديگران گسسته شود.
پنجمين اثر سوء حسد آن است که انسان را از رسيدن به مقامات والا بازمىدارد به گونهاى که شخص حسود هرگز نمىتواند از مديريتبالايى در جامعه برخوردار شود چرا که حسد، ديگران را از گرد او پراکنده مىکند و کسى که داراى قوه دافعه است هرگز به بزرگى نمىرسد.
ششمين اثر بسيار منفى حسد آلوده شدن به انواع گناهان ديگر است، زيرا حسود براى رسيدن به مقصد خود يعنى زايل کردن نعمت از ديگران، به انواع گناهان مانند ظلم و غيبت و تهمت و دروغ و سعايت و غير آن متوسل مىشود و تمام نيروى خود را به کار مىگيرد تا محسود را به زمين زند لذا از هر وسيله نامشروعى براى وصول به اين مقصد نامشروع کمک گيرد.
هفتمين بدبختى حسود اين است که پيش از آنکه به «محسود» زيان برساند به خودش ضرر مىزند، چرا که قبل از هر چيز خودش را گرفتار ناراحتى روح و جسم و عذاب دنيا و عقبى مىسازد.
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي (1)
يکى ديگر از رذايل اخلاقى که در طول تاريخ بشر آثار بسيار منفى فردى و اجتماعى داشته است مساله حسد است، حسد به معنى «ناراحتشد از نعمتهايى که خداوند نصيب ديگران کرده و آرزوى زوال آنها و حتى تلاش و کوشش در اين راه»!
حسد فضاى روح آدمى را تيره و تار و فضاى زندگى او را ظلمانى و محيط جامعه را مملو از ناامنى مىکند!
حسودان نه آرامشى در دنيا دارند، نه آسايشى در آخرت و چون تمام تلاششان اين است که نعمت را از محسود بگيرند، آلوده انواع جنايتها مىشوند: دروغ مىگويند، غيبت مىکنند، دستبه انواع ظلم و ستم مىزنند و حتى در حالات شديد و بحرانى از قتل و خونريزى نيز ابا ندارند!
«حسود» در واقع معترض به حکمت الهى است و به همين دليل نوعى کفر و شرک خفى محسوب مىشود.
نقطه مقابل حسد، «خيرخواهى» است و آن اين است که انسان از نعمتهايى که نصيب ديگرى مىشود لذت ببرد و در راه حفظ آن بکوشد و سعادت خود را در سعادت ديگران بداند و منافع ديگران را با منافع خود به يک چشم بنگرد.
يکى از عمدهترين عوامل تخريب و فساد در جهان، تخريب و فسادى است که از حسودان سرچشمه مىگيرد و به اين ترتيب منابع سهگانه مهم شر و فساد(مهاجمان تاريک دلى که از تاريکىها استفاده مىکنند و بر مردم هجوم مىآورند و وسوسهگرانى که با تبليغات سوء خود ايمان و عقيده و پيوندهاى مردمى را سست مىکنند و حسودانى که کارشان همواره تخريب است) در عبارات کوتاهى بيان شده و شاهد گويايى بر مقصود يعنى آثار زيانبار حسد است.
به اين ترتيب آنها بعد از طلب آمرزش براى خود و پيشگامان در اسلام و ايمان(مهاجران و انصار) تنها چيزى را که از خدا مىطلبند، از بين رفتن هرگونه «غل و کينه و حسد» نسبتبه مؤمنان است، چرا که مىدانند تا اين امور از دل ريشهکن نشود، رشتههاى محبت و برادرى و اتحاد هرگز محکم نخواهد شد و بدون آن به هيچ موفقيتى نايل نمىشوند.
واژه «غل» که از «غلل» گرفته شده و به گفته «راغب» در کتاب «مفردات» در اصل به معنى چيزى است که مخفيانه و تدريجا نفوذ مىکند و به همين جهتبه آب جارى «غلل» مىگويند، چرا که تدريجا در ميان درختان نفوذ پيدا مىکند.
سپس به «خيانت»، «غلول» گفته شده، به خاطر اينکه نفوذى مخفيانه و تدريجى دارد و نيز به «کينه» و «حسد» که نفوذ تدريجى مخفيانه در دل دارد، «غل» گفته مىشود.
در «لسان العرب»، حسد را نوعى «غل» مىشمرد، همان گونه که کينه و عداوت را نيز از مصاديق آن مىدانند.
بهشتيان از هرگونه حسد و کينه و عداوت که از صفات دوزخيان است پاکند و اگر اخوت و برادرى در ميان آنهاست و در سلامت و امنيتبه سر مىبرند به خاطر ريشهکن شدن همين امور از وجود آنها(به لطف پروردگار و در سايه اعمال پاکشان) است.
بى شک در دنيا نيز اگر خوهاى زشت، کينه و عداوت و حسد از ميان انسانها برچيده شود، زندگى مردم همچون زندگى بهشتيان خواهد شد و در امن و امان و اخوت و برادرى خواهند زيست.
« به اين ترتيب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!
چند مساله مهم با روشن شدن ديدگاه قرآن مجيد و روايات اسلامى در مورد اين رذيله اخلاقى(حسد) و عمق فاجعهاى که از آن حاصل مىشود، به سراغ چند نکته مهم که در اين بحثباقى مانده است مىرويم تا موضوع حسد از جوانب مختلف روشن گردد و آنها عبارتند از:
1- معنى و مفهوم حسد.
2- انگيزههاى حسد.
3- نشانهها و آثار حسد.
4- پيامدهاى فردى و اجتماعى حسد.
5- طرق درمان و پيشگيرى حسد.
1- مفهوم «حسد» و تفاوت آن با «غبطه» بزرگان علم اخلاق در تفسير «حسد» چنين گفتهاند: «حسد» که در فارسى از آن تعبير به «رشک» مىشود به معنى «آرزوى زوال نعمت از ديگران است، خواه آن نعمتبه حسود برسد يا نرسد» بنابراين کار حسود يا ويرانگرى است، يا آرزوى ويران شدن بنيان نعمتهايى است که خداوند به ديگران داده است، خواه آن سرمايه و نعمتبه او منتقل شود يا نه!
بنابراين بدترين نوع حسد آن است که انسان نه فقط آرزوى زوال نعمت ديگران داشته باشد بلکه در مسير آن گام بردارد، خواه از طريق ايجاد سوء ظن و بدبينى نسبتبه محسود» يعنى کسى که مورد حسد واقع شده استباشد يا از طريق ايجاد مانع در کار او و اين نوع حسد حاکى از خباثتشديد درونى حسودان است.
مرحله سادهتر آن است که هدفش به چنگ آوردن آن نعمت است از طريق سلب کردن آن از ديگران گر چه اين هم از رذايل و صفات زشت است، ولى به شدت نوع قبل نيست.
باز مرحله پايينتر آن است که تنها آرزوى سلب نعمت از ديگرى کند بى آنکه کمترين سخنى بگويد و کوچکترين گامى در اين راه بردارد.
اين حالت هرگاه بى اختيار براى انسان پيدا شود - که گفتهاند براى بسيارى پيدا مىشود - گناهى بر او نيست، ولى اگر در اختيار انسان باشد به طورى که از طريق مقدماتى حاصل شود و با مقدماتى از ميان برود، بى شک آن هم جزء رذايل اخلاقى است، ولى اينکه گناه دارد يا نه قابل تامل است و اين تامل از آنجا ناشى مىشود که آيا صفات زشت درونى هر چند اختيارى باشد مادام که در عمل انسان ظاهر نشود حرام استيا تنها يک انحطاط اخلاقى محسوب مىشود؟
به هر حال نقطه مقابل حسد «غبطه» است و آن اين است که انسان آرزو کند که نعمتى همانند ديگران يا بيشتر از آنها داشته باشد، بى آنکه آرزوى زوال نعمت کسى را داشته باشد
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
http://fa.wiktionary.org

تأثير امر و نهي و تناقضات رفتاري والدين بر کودکان
نوشته : خانم فاطمه عبدالهي نياسر
آگاهي از وجود سه جنبه مهم شخصيت يعني والد، بالغ و کودک کمک شاياني به هريک از ما مي کند
پدران و مادراني که با اين سه جنبه شخصيت آشنايي بيشتري دارند، در تربيت فرزندان و پرورش افرادي قدرتمند، متکي به خود و منطقي موفق تر نشان مي دهند.
والديني که مي دانند قسمت والد شخصيت ضبط هاي امر و نهي و رفتارهاي پدر و مادر را انجام مي دهد قطعاً در برخورد با يکديگر ملاحظه، دقت و توجه بيشتري مبذول مي دارند و از نزاع، پرخاشگري و رفتارهاي تکانشي به خصوص در حضور کودک پرهيز مي کنند.
اطلاعات محفوظ در والد مستقيم و بدون دخل و تصرف ضبط مي شوند و موقعيت بچه کوچک و نياز حياتي او به پدر و مادر و عدم توانايي او در فهم و درک معاني در اين دوره تصحيح و توضيح را براي او غيرممکن مي سازد.
بنابراين والديني که رفتار خصومت آميز و جنگ و نزاع با يکديگر دارند وحشت و ترس فراواني را در قسمت والد کودک خود ضبط مي نمايند و قسمت والد اين کودکان سرشار از ترس و وحشت از اين موضوع مي شود که مبادا پدر و مادر يکديگر را از بين ببرند و نابود کنند؛ کودک اين توانايي و قدرت تشخيص را ندارد که بداند در اين مواقع به عنوان مثال پدر دچار مشکلات شديد اقتصادي و مالي شده و يا مادر به دليل اختلاف با همکار، همسايه و يا يکي از اقوام به شدت عصبي و پرخاشگر شده است.
کودک قدرت چنين تجزيه و تحليلي را ندارد و فقط موقعيت مخاطره آميز جنگ و دعوا ميان والدينش را مي بيند و درک مي کند.
در والد شخصيت انسان، پندها، قوانين، اخطارها،نه شنيدن ها، نکن ها و امثالهم محفوظ است. از سوي ديگر محبت ها، نوازش، در آغوش کشيده شدن، خنديدن، صداي شيرين خنديدن مادر و صورت بشاش پدر نيز ضبط شده است. از ياد نبريم اين دستگاه ضبط در مغز بچه مدام روشن است.
بنابراين حجم اطلاعات محفوظ شده در والد بسيار عظيم نشان مي دهد. اين دستگاه ضبط روشن است ولي در مواقعي غريزتاً کودک براي دفاع از خود دستگاه ضبط را خاموش مي کند و به حرف هاي والدين گوش فرا نمي دهد و حتي آنها را نگاه نيز نمي کند و آن زماني است که کودک متوجه تناقض هاي زيادي مي شود؛ پدري که مي گويد سيگار براي سلامتي مضر است ولي خود سيگار مي کشد و يا مادري که عنوان مي کند دروغگويي کار بسيار بدي است ولي خودش دائماً دروغ مي گويد.
حال کودکي که حق ندارد راجع به اين تناقضات سؤالي بپرسد دچار پريشاني فکر مي شود بنابراين بهترين راه را خاموش کردن ضبط والد مي داند حتي براي مدتي کوتاه.
اين موضوع که والد در شخصيت هر فرد منحصر به فرد است حاکي از اين موضوع است که هر شخص در 5 سال نخست زندگي خويش اين محرک را تجربه و درک کرده است و محتويات ضبط شده در والد هر فرد تجربه هاي اوليه زندگي با پدر و مادر خودش مي باشد و به اين لحاظ مخصوص خود اوست.
در مرحله بعدي به اخطارها و هشدارها و عنوان کردن مسائل اخلاقي مي رسيم همانند اين جملات اسراف گناه بزرگي است. هيچ گاه به کسي اطمينان مکن. بچه خوب به حرف مادرش گوش مي کند و غيره. اين موضوعات و فرامين صرف نظر از خوبي يا بديشان در آن زمان حقيقت محض هستند احکامي از سوي آدم بزرگ ها، کساني که منشأ ايمني هستند.
در عين حال، کودک در شرايطي است که بايد از اين احکام اطاعت کند اينها مجموعه اي از ضبط هاي دائمي هستند. کسي نمي تواند آنها را پاک کند، هميشه وجود دارند و همواره آماده بازنواختن هستند.
و اما قسمت قابل توجهي از اين اطلاعات والد به صورت چه طور بايد ظاهر مي شود. چه طور بايد راه رفت،؛ چه طور بايد نشست. چه طور بايد ناخن گرفت، رختخواب را مرتب کرد، از مهمان پذيرايي کرد و غيره. اين عامل چه طور بايد... شامل حجم فراواني از اطلاعات والد است که از راه شنيدن و ديدن رفتارهاي پدر و مادر کسب مي شود .
معمولاً اين اطلاعات مفيد هستند زيرا باعث به وجود آمدن و فراگيري مهارت هايي مي شود که کودک در زندگي روزمره به آنها نياز دارد. با توجه به اين واقعيت که حجم فراواني از اين قبيل قوانين در مغز هر انسان کوچک در حال رشد، ضبط و ثبت مي شود و بيشتر اين فرمان ها به صورت (هرگز، هيچ وقت، هميشه و يادت باشد) محصورند اين قوانين و احکام اغلب منشأ عاداتي مي شوند که به صورت رفتارهاي قهري و جبري و نقص ها و زياده روي هايي مي شوند که بعدها در رفتار متقابل اشخاص ظهور مي کند.
به غير از والدين منابع ديگري نيز براي کسب اطلاعات والد وجود دارد از جمله تلويزيون، کودکي که ساعت ها بدون کنترل والدين به تلويزيون خيره مي شود و احتمالاً تصاوير خشن و پرخاشگري و نزاع را مثلاً در قالب يک فيلم اکشن مشاهده مي نمايد. دنيا را به همين صورت درک مي کند و با خود مي گويد: آري همين است. زندگي يعني اين.
در اين بين اگر پدر و مادر کانال را عوض نکنند و بعضاً خودشان نيز با کودک همراه باشند در نتيجه وي نتيجه مضاعف مي گيرد که دنيا همين طور است بايد خشن بود.
از طرفي حتي زماني که کودک در حال شنيدن موضوعي در رابطه با اقوام و خويشان و غيره است شنيدن و پي بردن به موضوعات مبهم و خارج از درک او با توجه به سن کمش، موضوعاتي که پدر و مادر و يا دوستان و نزديکان بدون توجه به حضور کودک آنها را مطرح مي کنند همگي در والد کودک ضبط مي شود.
در عين حال هرگونه موقعيت و وضعيتي خارجي که انسان کوچولو خود را با آن مواجه مي بيند و اين آزادي و اجازه را ندارد که درباره آن سؤالي بپرسد و يا خودش آن را بررسي نمايد، اطلاعاتي توليد مي کند مبهم و متناقض که در والد ضبط و ذخيره مي شود.
بدين ترتيب با آگاهي و پي بردن به اهميت ضبط هاي والد که به اذعان برخي از روان شناسان هسته اصلي آن در پنج ساله نخست زندگي ايجاد مي شود بيش از پيش متوجه نکات ظريفي مي شويم که به هنگام مواجهه با يکديگر در نقش پدر و مادر و در حضور کودک بايد خود را موظف به رعايت آنها کنيم.
وقتي به اهميت اين موضوع پي ببريم که دستگاه ضبط والد هميشه روشن است ديگر جايز نيست هر حکمي را صادر کردن و عمل نکردن به آن توسط خودمان؛ اگر اختلاف نظر يا عقيده با همسر خويش داريم در حضور کودک آن را تبديل به يک جنجال بزرگ نکنيم و يادمان باشد که کودک با احساس ناامني چشم به اين جهان مي گشايد.
او از فضاي ايمن و مناسب رحم که کليه نيازهايش برآورده مي شده چشم به دنيايي مي گشايد که برايش غريب است و احساس ناامني او را اين پدر و مادر هستند که تبديل به احساس آرامش و ا