آنکه دردانشش اختلاف و دوگانگي نباشد . [امام باقر عليه السلام ـ در بيان معناي راسخان در دانش ـ]
طب مذهبي دکتررحمت سخني
 RSS |صفحه اصلی سایت |ارتباط با من| درباره من|پانل اصلی سایت
: جستجو
اوقات شرعي
چهارشنبه 30/5/1387
» درباره من
طب مذهبي دکتررحمت سخني
دکتررحمت سخني[23]
مدير سايت :دکتر رحمت سخني ادرس تماس :اذربايجان غربي اورميه مرکز اموزشي درماني امام خميني (ره) تلفن 04413471272 موبايل :09143471272

» پيوندهاي روزانه
مجتمع پژوهشگران واحياگران طب اسلامي تبريز [26]
بزرگترين پايگاه اينترنتي امداد و نجات بسيجيان کشور [17]
سازمان بسيج جامعه پزشکي [31]
خانواده درماني [66]
طب معصومين [68]
طب قرآني [61]
مرکز دائرالمعارف بزرگ اسلامي [20]
سايت رسمي مسجد مقدس جمکران به سه زبان [28]
شبکه اطلاع رساني ملي [99]
سايت خبري تحليلي شيعه نيوز [62]
مرکز اطلاع رساني شهيد اويني [61]
پايگاههاي مذهبي به زبانهاي انگليسي،عربي،فارسي [95]
سايتهاي مذهبي [71]
پايگاه اطلاع رساني پزشکان ايران [28]
[آرشيو(14)]

» عضویت خاص و عادی

نام:

ايميل:

 





Powered by WebGozar


» آرشيو مطالب
آرشيو مطالب نوشته شده پيشين [9]

» لوگوي سایت


» لينک دوستان
پزشکي تخصصي دکتر رحمت سخني
پزشکي فوق تخصصي دکتر رحمت سخني
طب پزشکي قانوني دکتر رحمت سخني
مرکز تحقيقات اخلاق و حقوق پزشکي
سايت پزشکي دکتر شريف کف الغزال(انگليسي)
مرکز اطلاع رساني اذربايجانيهاي مقيم خارج کشور
دانشنامه تاريخ و فرهنگ و تمدن ايرانيان
دانلود رايگان کتابهاي الکترونيکي
طب متعالي
قران آرامش بخش قلب ها
سایت مدرسه علمیه نرجس
سايت کتابخانه طهور(مذهبي)
پاسخ به سوالات اخلاقی
سایت پژوهشکده فرهنگ و معارف

» لوگوي لينک دوستان



» وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
» طراح قالب » میربهزادمیراسمعیلیان

» نظر سنجی
»» + نماز واکسن اصلي سلامتي کودکان (1)


               نماز واکسن اصلي سلامتي کودکان  (1)


تنظيم :دکتر رحمت سخني از مرکز آموزشي درماني امام خميني اورميه


عبارت مشهور “ العلم في الصغر ، کالنقش في الحجر( دانش در کودکي ، مانند نقش پايدار در سنگ است ) ، امروزه با پيشرفت دانش پزشکي و روانپزشکي و بخصوص با پيدايش “ روانکاوي توجيه کامل علمي پيدا کرده است . روانشناسي مدرن ، با تداعي از مکتب


روانکاوي فرويد و نظريات “ ژان پياژه ” ، “ جان باولف ” و بسياري از دانشمندان ديگر ، به ما مي گويد که مهمترين دوران زندگي بشر که بوجود آورنده شخصيت  نهايي او ، خواهد بود ، دوران کودکي است . بر اين اساس هر قدمي که در جهت ايجاد سلامت رواني اطفال برداشته شود ، به نوبه خود سبب ايجاد جامعه اي سالم و موفق خواهد شد . اما بزرگترين موهبتي که ممکن است در جهت ايجاد سلامت رواني نصيبيک طفل نورسيده گردد ، پاي گذاشتن او در خانواده اي مومن و نمازگزاراست . تعاليم آيين حيات بخش اسلام که حتي  کوچکترين مسائل بشري را بدون پاسخ نگذاشته است ، از همان بدو تولد نوزاد براي او برنامه ها و روشهاي متعددي دارد ، که


عمل به آنها ضامن سعادت و سلامت هميشگي انسان است . از جمله در بعد سلامت رواني ، آيين اسلامبه والدين و بخصوص پدر ،


حکم کرده است که مثلا نام نيک بر بچه بگذارند و امروز علماي روانشناسي متفقا به اين نتيجه رسيده اند که چگونه نام يک کودک در شکل گيري شخصيت او ، تاثير گذار است و چگونه يک نام بد ممکن است موجبات تحقير کودک ( مثلا تمسخر او توسط همسالان ) و در نتيجه تزللزل شخصيتش گردد و يا هنگاميکه روانکاوي در قرن بيستم ، حکايت از حضور تظاهرات نهفته اما مقتدر جنسي در وجود اطفال مي کند . آن گاه مفهوم عميق آن بخش عظيم از احاديث و روايات معصومين (ع) که مثلا “ بوسيدن دختران توسط مرد نامحرم را بعد از 5 ، 6 سالگي منع کرده اند ، يا اجازه نداده اند کودک برهنه در کنار کسي بخوابد و …. روشن مي شود . در هر صورت


کودکي که در خانواده مومن و نمازگزار بدنيا مي آيد و زمزمه حيات بخش “ اذان ” و “ اقامه ” در گوش راست و چپش نخستين نغمه زندگي او مي گردد  کودکي است که گام در مسيري سعادت بخش گذاشته است  تغذيه کودک تا دو سال بوسيله شير مادر و بهره مندي کامل او از آغوش پر مهرش ، که يک موهبت اسلامي است به او ايمني محيرالعقولي در مقابل بخش عظيمي از بيماريهاي رواني مي بخشد ، مثلا احتمال اضطراب يا افسردگي که بر اثر جدايي از مادر به وقوع مي پيوندد ، بسيار کم مي شود. با اين که امروزه روشن شده است اکثر کساني که به دام مهلک اعتياد گرفتار مي آيند کساني هستند که در کودکي ، از شير و آغوش مادرانشان محروم بوده اند .


ادامه مطلب در سايتhttp://www.rs272.com/ مطالعه فرمائيد..............


www.esfahan-tebyan.ir   


WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



ارسال سوالات و نظرات ()
ارسال کننده متن فوق: » دکتررحمت سخني ( جمعه 11/5/1387 :: ساعت 4:17 عصر )
»» + گذشت ، قويترين درمان بيماري اضطراب


         گذشت ، قويترين درمان بيماري اضطراب


قرآن مجيد در يکي از توصيفات خود از « متقين » مي فرمايد:
الذين ينفقون في السراء والضراء و الکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين (134/ آل عمران)
آنان کساني هستند که در فراخي و تنگي انفاق مي کنند و خشم خود را فرو مي برند و از مردم در مي گذرند و خداوند نيکوکاران را دوست دارد.
حضرت علي بن الحسين زين العابدين عليه السلام از برجسته ترين نمونه هاي غيبي اين آيه در عملکرد اجتماعي خود بوده و همه بخش هاي آن را به بهترين وجه در زندگي خود پياده کرده اند.
اينک راجع به بخش « عفو و گذشت » در روابط شخصي با افراد مختلف جامعه، نمونه هايي از تاريخ حضرت سجاد عليه السلام ذکر مي کنيم.
لازم به ذکر است نمونه هاي ديگري نيز در قسمت
حلم و تواضع ايشان ذکر گرديده است. 
يکي از اقوام حضرت (که به نام حسن بن الحسن مشهور است) که از اهل بيت ايشان بود حضرت را ملاقات کرده شروع به گفتن بد و بيراه و ناسزا به حضرت کرد (و درروايتي آمده که اين واقعه در
مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بوده است )؛ ولي حضرت سجاد ابداً با او سخن نگفتند. پس چون که او منصرف شد و رفت.
حضرت به کسانيکه در محضرش نشسته بودند فرمود:
شما آنچه را اين مرد گفت شنيديد و من دوست دارم با من به سوي او بياييد آنچه را که من به او جواب مي دهم را نيز بشنويد.
آنها گفتند: در خدمت شما هستيم و ما دوست داشتيم که حضرت به او چنين و چنان بگويد. حضرت کفش خود را گرفته و پوشيدند و به راه افتادند و زير لب زمزمه مي کردند:
والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس والله يحب المحسنين (134 / آل عمران »
در اين حال ما همگي متوجه شديم حضرت به او هيچ چيز نخواهد گفت. بهر حال حضرت خارج شدند تا به منزل او رسيدند و او را صدا زدند و فرمودند به او بگوييد:
علي بن الحسين است. آن مرد در حالي از منزل آمد که منتظر حادثه بدي بود و شک نداشت که حضرت علي بن الحسين براي پاسخ گويي شبيه به آنچه او انجام داده بود آمده اند.
در اين حال حضرت به او فرمود:
اي برادر من، تو چند لحظه قبل رو در روي من ايستادي و گفتي آنچه را که گفتي، حال اگر آنچه را تو گفتي در من هست پس من از آن از خداوند استغفار و طلب بخشش مي کنم و اگر آنچه که گفتي در من نيست پس خداوند تو را بيامرزد. اينجا بود که آن مرد بين دو چشم حضرت را بوسيد و گفت:
نه، آنچه که من گفتم در شما وجود ندارد و من به آن سزاوارترم.

-سفيان مي گويد:
مردي نزد حضرت علي بن الحسين عليه السلام آمده و گفت:
فلان آقا از شما بدگويي کرده و شما را اذيت نموده است حضرت فرمود: بيا با هم به نزد او برويم آن مرد فکر مي کرد که حضرت به زودي از خود دفاع خواهد کرد. چون که به نزد او رسيدند حضرت فرمود:
اي فلاني !! اگر آنچه تو در مورد من گفتي « حق » است، خداوند مرا بيامرزد و اگر « باطل » است خداوند تو را بيامرزد.
از اين دو روايت علاوه بر استفاده « کظم غيظ » حضرت و « گذشت » از اسائه ادب ديگران به ايشان و «
حسن خلق » آن بزرگوار، اين نکته نيز بدست مي آيد که چگونه با همراه آوردن افراديکه شاهد بي ادبي به آن امام معصوم بودند، عملاً چگونه کرامت نفس خود تخلّف به فضائل بلند اخلاقي را به آنها نشان مي دهند تا آنان نيز تربيت شده و به حضرت اقتدا کنند.
«و لقد انتهي ذات يوم الي قوم يفتابونه فوقف عليهم فقال لهم: ان کنتم صادقين فغفرالله لي، و ان کنتم کاذبين فغفر الله لکم »
روزي حضرت به گروهي برخورد کرد که از او بد گويي نموده غيبت او را مي کردند حضرت در مقابلشان ايستاد و به آنها فرمود:
اگر راستگو هستيد خداوند مرا بيامرزد اگر دروغ مي گوييد خداوند شما را بيامرزد. 

حضرت علي بن الحسين عليه السلام کنيزي داشتند که آب روي دست حضرت مي ريخت تا ايشان براي نماز وضو بگيرند. يک بار هنگامي که روي دست حضرت آب مي ريخت، ظرف آب از دست او روي صورت حضرت افتاده و آن را مجروح کرد، حضرت سرشان را به سوي او بلند کردند. و به او نگريستند، در اين حال او گفت: خداوند عزوجل مي فرمايد:
«و الکاظمين الغيظ » حضرت به او فرمودند غيظ و خشم خود را فرو خوردم.
او گفت: «و العافين من الناس » حضرت به او فرمودند خداوند تو را عفو کند.
او گفت: «والله يحب المحسنين » حضرت فرمودند:
برو که تو آزاد هستي !! از اين داستان هم بزرگواري حضرت و هم تربيت اسلامي اين کنيز و آشنائي او با آيات قرآني و فرهنگ اسلامي قابل استفاده است.

عده اي نزد حضرت ميهماني دعوت بودند يکي از خادمين حضرت در آوردن گوشت برياني که در تنور بود عجله کرد پس با سرعت آن را به دست گرفته و جلو آمد که در يک لحظه سيخ هاي کباب از دست او بر روي زمين افتاد و به سر يکي از فرزندان حضرت علي بن الحسين عليه السلام که در زير پله (شومينه) استراحت مي کرد اصابت نموده و باعث شد او کشته شود. در اين حال آن غلام به شدت احساس تحير نموده و مضطرب شده بود که ناگاه حضرت علي بن الحسين به او فرمودند:
تو آزاد هستي!! چرا که تو تعمدي در اين کار نداشتي و بعد مشغول تجهيز پسر شد و او را دفن نمودند.
از اين دو قضيه نيز به دست مي آيد :

حضرت سجاد عليه السلام چگونه در مورد خطاهاي غير عمدي خادمين خود آنها را عفو مي نمودند در حاليکه در چنين مواردي نوعاً افراد عکس العمل بسيار خشن از خود نشان مي دهند.
و با کرامتي مثال زدني آنها را در راه خداوند آزاد هم مي کردند تا به سرعت اثر ناراحتي شديد روحي آنان را تسکين داده و خوشحالشان نمايند.
فردي به حضرت ناسزا گفت. به او فرمودند:
اي جوان در مقابل ما در سفر به سوي آخرت گردنه هاي بسيار سختي است، پس اگر از آن عبور کردم هيچ باکي نسبت به آنچه تو مي گوئي ندارم و اگر در آنجا متحير بمانم پس من از آنچه تو مي گوئي بدتر خواهم بود.
مرد ديگري حضرت را ناسزا گفت و به ايشان اهانت کرد ولي حضرت سکوت کردند و هيچ جواب ندادند. به حضرت گفت:
منظورم شما بوديد حضرت عليه السلام جواب دادند: و من از تو چشم مي پوشم
فقال: اياک اعني، فقال عليه السلام: و عنک اغضي


http://daneshnameh.roshd.ir


http://www.rs272.com/


WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



ارسال سوالات و نظرات ()
ارسال کننده متن فوق: » دکتررحمت سخني ( شنبه 8/4/1387 :: ساعت 3:51 عصر )
»» + حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي و درمان آن (3)


            حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي و درمان آن (3)


 


5- مراتب حسد بزرگان علم اخلاق براى «حسد» مراحل مختلفى ذکر کرده‏اند از جمله دو مرحله کاملا متمايز زير:


1- وجود حسد در درون دل و در اعماق روح، به گونه‏اى که انسان آن را کنترل کند و اثرش در گفتار و رفتار او ظاهر نگردد.


2- وجود حسد در درون به گونه‏اى که از کنترل او خارج شود و با سخنان و اعمال شيطانى بروز کند و براى انتقام‏گيرى از محسود و زوال نعمت او تلاش کند.


به هر حال، در اينکه صفت‏حسد از رذايل اخلاقى است‏خواه به مرحله ظهور و بروز برسد يا نه شکى نيست، سخن در اين است که آيا اگر به مرحله ظهور و بروز نرسد گناه و عقوبتى بر آن نوشته مى‏شود يا نه؟ ظاهرا دليلى بر گناه بودن آن در مرحله عدم ظهور و بروز نداريم، هر چند صفت نکوهيده‏اى است.


به اين ترتيب مرحله عدم ظهور و بروز باز دو حالت دارد: حالتى که صاحبش از وجود آن ناراحت نباشد و در رفع آن نکوشد بلکه در درون با آن هماهنگ گردد و حالتى که چنين نباشد، گناه بودن حالت اول بعيد به نظر نمى‏رسد هر چند دليل قاطعى بر آن نداريم.


6- درمان حسد همان گونه که از بحث‏هاى پيشين استفاده شد «حسد» از بيمارى‏هاى خطرناک اخلاقى است که اگر انسان به درمان آن نپردازد دين و دنياى او را تباه مى‏کند.


درمان اين بيمارى اخلاقى مانند درمان صفات رذيله ديگر است که بر دو اساس استوار مى‏باشد.


1- طرق علمى.


2- طرق عملى.


در قسمت «علمى‏» شخص حسود بايد روى دو چيز مطالعه و دقت کند يکى پيامدها و آثار ويرانگر حسد از نظر روح و جسم و ديگر ريشه‏ها و انگيزه‏هاى پيدايش حسد.


همان گونه که شخص معتاد به يک اعتياد خطرناک، مانند اعتياد به هروئين، بايد سرانجام کار معتادان را بررسى کند و ببيند آنها چگونه سلامت و تندرستى خود را از دست داده و زن و فرزند و حيثيت اجتماعى آنها بر باد مى‏رود و با دردناک‏ترين وضعى در جوانى جان مى‏سپارند و نه تنها کسى از مرگ آنها ناراحت نمى‏شود بلکه مرگ او را سعادتى براى خانواده و فاميل و دوستانش مى‏شمرند! همين‏طور «حسود» بايد بينديشد که اين بيمارى اخلاقى به زودى جسم او را بيمار مى‏کند، مانند خوره روح او را مى‏پوساند و مى‏خورد و از بين مى‏برد، خواب و آرامش را از او سلب مى‏کند و هاله‏اى از غم و اندوه هميشه اطراف قلب او را گرفته است و از آن بدتر اينکه مطرود درگاه خدا مى‏شود و به سرنوشتى همچون ابليس و قابيل گرفتار مى‏آيد و تازه با همه اينها نيز نمى‏تواند به مقصود خود يعنى زوال نعمت محسود برسد!


بى شک مرور بر اين آثار و پيامدها و بررسى مکرر احاديث نابى که در اين زمينه آمده و در بخشهاى گذشته به آن اشاره شد، تاثير بسيار مثبتى در درمان اين بيمارى اخلاقى دارد.


«حسود» بايد بينديشد، اگر مواد مخدر سلامت روح و جسم را بر هم مى‏زند و مرگ زودرس و ورقت‏بار را به استقبال او مى‏فرستد، او نيز علاوه بر بيمارى‏هاى جسمى و روانى، آخرت خود را هم از دست مى‏دهد، چرا که عملا به حکمت‏خدا اعتراض مى‏کند و در پرتگاه شرک و کفر سقوط مى‏نمايد، اينها از يک سو.


از سوى ديگر در باره انگيزه‏هاى حسد بايد بينديشد و ريشه‏هاى آن را يکى پس از ديگرى قطع نمايد، اگر دوستان ناباب و وسوسه‏هاى آنها او را به اين وادى کشانده است‏با آنها قطع رابطه کند و هرگاه تنگ‏نظرى و بخل سرچشمه اين رذيله اخلاقى شده، به مداواى آنها برخيزد، اگر ضعف ايمان و عدم آشنايى به توحيد افعالى خداوند او را در اين گرداب پرتاب کرده است‏به تقويت مبانى ايمان و توحيد بپردازد و هرگاه ناآگاهى از استعدادهاى خويش و ظرفيت‏هايى که براى ترقى و پيشرفت در وجود اوست، او را گرفتار عقده حقارت و به دنبال آن حسد نموده است‏به درمان آن رو آورد و در سايه توکل به خدا و اعتماد به نفس، عقده حقارت را بگشايد و رذيله حسد را از خود دور سازد.


چه بهتر اينکه «حسود» عصاره و خلاصه‏اى از اين امور را در صفحه يا صفحاتى بنويسد و هر چند روز يک بار بر آن مرور کند و حتى با صداى بلند آن را براى خودش در تنهايى جمله جمله بخواند و پيرامون آن بينديشد و مخصوصا روى رواياتى که در اين زمينه از معصومين: رسيده و در بحث‏هاى گذشته به آن اشاره شد تکيه کند، بى شک هر حسودى اين برنامه را به طور جدى دنبال کند در مدت کوتاهى نتيجه خواهد گرفت، روح و جسم خود را تدريجا از شر حسد رهايى مى‏بخشد و افق‏هاى روشنى از سلامت و سعادت در برابر او نمايان مى‏گردد.


مخصوصا «حسود» بايد روى اين نکته کاملا فکر کند که اگر وقت و نيرويى را که او براى زوال نعمت از محسود به کار مى‏گيرد صرف پيشرفت‏خودش کند چه بسا از او جلو بيفتد.


به تعبير ديگر بايد انگيزه‏هاى حسد را به انگيزه‏هاى غبطه تبديل کند و نيروهاى ويرانگر را به نيروهاى سازنده مبدل سازد.


اما از نظر «عملى‏»، مى‏دانيم: تکرار يک عمل تدريجا تبديل به يک عادت مى‏شود و ادامه عادت تبديل به ملکه و صفت درونى مى‏گردد، اگر حسود به جاى اينکه براى در هم شکستن اعتبار و شخصيت فردى که مورد حسدش قرار گرفته به تقويت موقعيت‏خود بپردازد، به جاى غيبت و مذمتش او را به خاطر صفات خويش مدح و ستايش کند و به جاى تلاش در تخريب زندگى مادى او خود را آماده اعانت و همکارى با او نمايد، تا مى‏تواند از او سخن بگويد، تا ممکن است نسبت‏به او محبت کند و تا آنجا که در اختيار اوست‏خير و سعادت او را بطلبد و به ديگران نيز همين امور را توصيه کند، به يقين تکرار اين کارها تدريجا آثار رذيله حسد را از روح او مى‏شويد و نقطه مقابل آن که «نصح‏» و «خيرخواهى‏» است‏با يک دنيا نور و صفا و روحانيت جانشين آن مى‏گردد.


علماى اخلاق به افراد ترسو براى از ميان بردن اين رذيله اخلاقى توصيه مى‏کنند که در ميدان‏هايى که ورود در آن شجاعت فراوان مى‏خواهد گام بگذارند و اين کار را بر خود تحميل کنند تا تدريجا ترس آنها بريزد و شجاعت‏به صورت عادت و حالت در آيد و سپس ملکه گردد.


همين گونه حسود بايد با استفاده از ضد آن به درمان پردازد که درمان هر بيمارى دارويى است که از ضد آن تشکيل يافته است!


از جمله امورى که در درمان حسد بسيار مؤثر است راضى به رضاى حق بودن و تسليم در برابر اراده او شدن و قانع به زندگى خويش گشتن است، در حديثى از اميرمؤمنان مى‏خوانيم: «من رضى بحاله لم يعتوره الحسد; کسى که به آنچه دارد راضى باشد حسد دامان او را نمى‏گيرد».


7- نصح و خيرخواهى نقطه مقابل حسد، «نصح‏» و خيرخواهى است، به اين معنى که نه تنها انسان خواهان زوال نعمت از ديگران نباشد بلکه طالب بقاى نعمت و افزون شدن آن براى همه نيکان و پاکان گردد، يا به تعبيرى ديگر آنچه از خير و خوبى و سعادت معنوى و مادى براى خويش مى‏خواهد براى ديگران نيز بطلبد و اين يکى از فضايل معروف است که در آيات قرآن و روايات اسلامى به آن اشاره شده است.


بديهى است‏خيرخواهى منحصر به اين چهار بزرگوار نبوده بلکه همه انبياى الهى و اولياء معصومين اين ويژگى را داشتند و پيروان راستين آنان نيز بايد خيرخواه ديگران باشند، نه حسود باشند و نه بخيل.


برگرفته از «http://fa.wiktionary.org/wiki/%D8%A8%D8%AD%D8%AB:%D8%AD%D8%B3%D8%AF


http://www.rs272.com/


WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



ارسال سوالات و نظرات ()
ارسال کننده متن فوق: » دکتررحمت سخني ( سه‏شنبه 21/3/1387 :: ساعت 5:41 عصر )
»» + حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي و درمان آن(2)


         حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي و درمان آن(2) 


http://www.rs272.com


- انگيزه‏هاى حسد مى‏دانيم بسيارى از صفات رذيله از يکديگر سرچشمه مى‏گيرند، يا به تعبير ديگر تاثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است که از صفات زشت ديگرى ناشى مى‏شود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است!


علماى اخلاق براى حسد سرچشمه‏هاى زيادى ذکر کرده‏اند: از جمله عداوت و کينه است که موجب مى‏شود انسان آرزوى زوال نعمت از کسى که مورد عداوت اوست کند.


ديگر کبر و خودبرتربينى است، به همين جهت اگر ببيند ديگران مشمول نعمت‏هاى بيشترى شده‏اند آرزو دارد بلکه تلاش مى‏کند که نعمت آنان زايل گردد تا برترى او را نسبت‏به ديگران به خطر نيفکند!


سوم حب رياست است که سبب مى‏شود آرزوى زوال نعمت ديگران کند، تا بتواند بر آنها حکومت نمايد; زيرا اگر امکانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بيش از ديگران نباشد پايه‏هاى رياست او سست مى‏شود.


چهارم از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا که گاه انسان تصور مى‏کند نعمت‏هاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دست‏يابند امکان رسيدن او را به آن نعمت‏ها کم مى‏کنند.


پنجمين سبب احساس حقارت و خود کم بينى است، افرادى که در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمى‏بينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مى‏کنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يکديگر شوند!


ششمين اسباب حسد بخل و خباثت نفس است; زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمت‏هاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلکه از رسيدن ديگران به نعمت‏هاى الهى نيز بخل مى‏ورزد و ناراحت مى‏شود، آرى تنگ نظرى، کوته‏بينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مى‏کشاند و گاه مى‏شود که همه اين امور ششگانه دست‏به دست هم مى‏دهند و گاه دو يا سه منشا به هم ضميمه مى‏شوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مى‏يابد.


ولى فراتر از اينها حسد ريشه‏هايى در عقايد انسان نيز دارد، کسى که ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حکمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مى‏تواند حسد بورزد؟


شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مى‏کند که چرا فلان نعمت را به فلان کس دادى؟! اين چه حکمتى است و چه عدالتى؟! چرا به من نمى‏دهى؟! و نيز به زبان حال مى‏گويد: هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممکن است از دادن مثل آن به من العياذ بالله عاجز باشد پس چه بهتر که نعمت از او سلب گردد تا به من برسد!


بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايه‏هاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حکمت و قدرت او هستند، چه اينکه انسانى که به اين اصول مؤمن باشد مى‏داند تقسيم نعمت‏ها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حکمتى است و نيز مى‏داند خداوند توانايى دارد که بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمت‏بداند، پس بايد کسب شايستگى کند.


کوتاه سخن اينکه حسود در واقع پايه‏هاى اعتقادى محکمى ندارد وگرنه ى‏دانست‏حسدورزى نوعى انحراف از توحيد است.


3- نشانه‏هاى حسد اين صفت رذيله مانند بسيارى از صفات ديگر گاه آشکار و صريح است و گاه مخفى و در حال کمون، به همين دليل بايد از آثارى که بزرگان علم اخلاق و روانکاوان براى آن ذکر کرده‏اند يا به تجربه دريافته‏ايم، آن را در مراحل اوليه بايد شناخت و پيش از آنکه در وجود انسان ريشه بدواند و مستحکم گردد به درمان آن پرداخت.


از جمله نشانه‏هايى که براى آن ذکر شده امور زير است:


1- هنگامى که مى‏شنود نعمتى به ديگرى رسيده است، غمگين و ناراحت مى‏شود، هر چند آثارى از خود بروز ندهد.


2- گاه از اين مرحله فراتر مى‏رود و زبان به غيبت و عيبجويى مى‏گشايد.


3- گاه از اين هم فراتر مى‏رود و به دشمنى و عداوت و کارشکنى برمى‏خيزد!


4- گاه تنها به بى‏اعتنايى و بى مهرى و يا قطع رابطه از شخصى که مورد حسد او قرار گرفته قناعت مى‏کند، سعى دارد او را نبيند و سخنى از او نشنود و اگر سخنى در باره او بگويند سعى مى‏کند با ورود در مطالب ديگر گوينده را از ادامه سخن بازدارد، يا اگر مجبور به بيان مطلبى در باره او شود سعى مى‏کند صفات برجسته او را پنهان سازد و يا نسبت‏به آن سکوت کند.


4- پيامدها و آثار سوء حسد حسد آثار بسيار زيانبارى از نظر فردى و اجتماعى و مادى و معنوى به بار مى‏آورد و کمتر صفتى از صفات رذيله است که اين همه پيامدهاى سوء داشته باشد، مهمترين آنها آثار زير است:


نخست اينکه حسود دائما ناراحت است و همين امر سبب بيمارى جسمى و روانى او مى‏شود، هر اندازه ديگران صاحب موفقيت‏بيشتر و نعمت‏هاى فزون‏تر گردند او به همان اندازه ناراحت مى‏شود تا آنجا که گاه خواب و آرامش و استراحت را به کلى از دست مى‏دهد و بيمار و رنجور و نحيف و ضعيف مى‏شود، در حالى که امکانات خوبى دارد و اگر اين رذيله را از خود دور مى‏ساخت‏براى خودش زندگى آبرومند و مرفهى داشت.


ديگر اينکه زيانهاى معنوى حسد از زيانهاى مادى و جسمانى آن به مراتب بيشتر است، زيرا حسد ريشه‏هاى ايمان را مى‏خورد و نابود مى‏کند و انسان را نسبت‏به عدل و حکمت الهى بدبين مى‏سازد، چرا که حسود در اعماق قلبش به بخشنده نعمت‏ها يعنى خداوند بزرگ معترض است!.


سومين اثر زيانبار ديگر حسد اين است که حجاب ضخيمى در برابر معرفت و شناخت‏حقايق مى‏افکند، چرا که حسود نمى‏تواند نقطه‏هاى قوت محسود را ببيند هر چند استاد و مربى و بزرگ او باشد، بلکه دائما چشم او در پى جستجو براى نقاط ضعف است و اى بسا به خاطر حسد، خوبى را بدى و نقاط قوت را ضعف بپندارد و از آنها دورى کندچهارمين اثر زيانبار حسد اين است که انسان دوستان خود را از دست مى‏دهد، زيرا هر کس داراى نعمتى است که احيانا ديگرى ندارد و اگر انسان داراى صفت رذيله حسد باشد طبعا نسبت‏به همه مردم حسد مى‏ورزد و همين امر سبب مى‏شود که افراد از او دورى کنند و پيوندهاى محبت ميان او و ديگران گسسته شود.


پنجمين اثر سوء حسد آن است که انسان را از رسيدن به مقامات والا بازمى‏دارد به گونه‏اى که شخص حسود هرگز نمى‏تواند از مديريت‏بالايى در جامعه برخوردار شود چرا که حسد، ديگران را از گرد او پراکنده مى‏کند و کسى که داراى قوه دافعه است هرگز به بزرگى نمى‏رسد.


ششمين اثر بسيار منفى حسد آلوده شدن به انواع گناهان ديگر است، زيرا حسود براى رسيدن به مقصد خود يعنى زايل کردن نعمت از ديگران، به انواع گناهان مانند ظلم و غيبت و تهمت و دروغ و سعايت و غير آن متوسل مى‏شود و تمام نيروى خود را به کار مى‏گيرد تا محسود را به زمين زند لذا از هر وسيله نامشروعى براى وصول به اين مقصد نامشروع کمک گيرد.


هفتمين بدبختى حسود اين است که پيش از آنکه به «محسود» زيان برساند به خودش ضرر مى‏زند، چرا که قبل از هر چيز خودش را گرفتار ناراحتى روح و جسم و عذاب دنيا و عقبى مى‏سازد.


http://www.rs272.com



 


WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



ارسال سوالات و نظرات ()
ارسال کننده متن فوق: » دکتررحمت سخني ( سه‏شنبه 21/3/1387 :: ساعت 5:31 عصر )
»» + حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي (1)


                    حسد خطرناکترين بيماري اخلاقي (1)


http://www.rs272.com/


يکى ديگر از رذايل اخلاقى که در طول تاريخ بشر آثار بسيار منفى فردى و اجتماعى داشته است مساله حسد است، حسد به معنى «ناراحت‏شد از نعمتهايى که خداوند نصيب ديگران کرده و آرزوى زوال آنها و حتى تلاش و کوشش در اين راه‏»!


حسد فضاى روح آدمى را تيره و تار و فضاى زندگى او را ظلمانى و محيط جامعه را مملو از ناامنى مى‏کند!


حسودان نه آرامشى در دنيا دارند، نه آسايشى در آخرت و چون تمام تلاششان اين است که نعمت را از محسود بگيرند، آلوده انواع جنايت‏ها مى‏شوند: دروغ مى‏گويند، غيبت مى‏کنند، دست‏به انواع ظلم و ستم مى‏زنند و حتى در حالات شديد و بحرانى از قتل و خونريزى نيز ابا ندارند!


«حسود» در واقع معترض به حکمت الهى است و به همين دليل نوعى کفر و شرک خفى محسوب مى‏شود.


نقطه مقابل حسد، «خيرخواهى‏» است و آن اين است که انسان از نعمت‏هايى که نصيب ديگرى مى‏شود لذت ببرد و در راه حفظ آن بکوشد و سعادت خود را در سعادت ديگران بداند و منافع ديگران را با منافع خود به يک چشم بنگرد.


 يکى از عمده‏ترين عوامل تخريب و فساد در جهان، تخريب و فسادى است که از حسودان سرچشمه مى‏گيرد و به اين ترتيب منابع سه‏گانه مهم شر و فساد(مهاجمان تاريک دلى که از تاريکى‏ها استفاده مى‏کنند و بر مردم هجوم مى‏آورند و وسوسه‏گرانى که با تبليغات سوء خود ايمان و عقيده و پيوندهاى مردمى را سست مى‏کنند و حسودانى که کارشان همواره تخريب است) در عبارات کوتاهى بيان شده و شاهد گويايى بر مقصود يعنى آثار زيانبار حسد است.


به اين ترتيب آنها بعد از طلب آمرزش براى خود و پيشگامان در اسلام و ايمان(مهاجران و انصار) تنها چيزى را که از خدا مى‏طلبند، از بين رفتن هرگونه «غل و کينه و حسد» نسبت‏به مؤمنان است، چرا که مى‏دانند تا اين امور از دل ريشه‏کن نشود، رشته‏هاى محبت و برادرى و اتحاد هرگز محکم نخواهد شد و بدون آن به هيچ موفقيتى نايل نمى‏شوند.


واژه «غل‏» که از «غلل‏» گرفته شده و به گفته «راغب‏» در کتاب «مفردات‏» در اصل به معنى چيزى است که مخفيانه و تدريجا نفوذ مى‏کند و به همين جهت‏به آب جارى «غلل‏» مى‏گويند، چرا که تدريجا در ميان درختان نفوذ پيدا مى‏کند.


سپس به «خيانت‏»، «غلول‏» گفته شده، به خاطر اينکه نفوذى مخفيانه و تدريجى دارد و نيز به «کينه‏» و «حسد» که نفوذ تدريجى مخفيانه در دل دارد، «غل‏» گفته مى‏شود.


در «لسان العرب‏»، حسد را نوعى «غل‏» مى‏شمرد، همان گونه که کينه و عداوت را نيز از مصاديق آن مى‏دانند.


 بهشتيان از هرگونه حسد و کينه و عداوت که از صفات دوزخيان است پاکند و اگر اخوت و برادرى در ميان آنهاست و در سلامت و امنيت‏به سر مى‏برند به خاطر ريشه‏کن شدن همين امور از وجود آنها(به لطف پروردگار و در سايه اعمال پاکشان) است.


بى شک در دنيا نيز اگر خوهاى زشت، کينه و عداوت و حسد از ميان انسانها برچيده شود، زندگى مردم همچون زندگى بهشتيان خواهد شد و در امن و امان و اخوت و برادرى خواهند زيست.


« به اين ترتيب حسد در درجه اول بلاى بزرگ براى دانشمندان است!


چند مساله مهم با روشن شدن ديدگاه قرآن مجيد و روايات اسلامى در مورد اين رذيله اخلاقى(حسد) و عمق فاجعه‏اى که از آن حاصل مى‏شود، به سراغ چند نکته مهم که در اين بحث‏باقى مانده است مى‏رويم تا موضوع حسد از جوانب مختلف روشن گردد و آنها عبارتند از:


1- معنى و مفهوم حسد.


2- انگيزه‏هاى حسد.


3- نشانه‏ها و آثار حسد.


4- پيامدهاى فردى و اجتماعى حسد.


5- طرق درمان و پيشگيرى حسد.


1- مفهوم «حسد» و تفاوت آن با «غبطه‏» بزرگان علم اخلاق در تفسير «حسد» چنين گفته‏اند: «حسد» که در فارسى از آن تعبير به «رشک‏» مى‏شود به معنى «آرزوى زوال نعمت از ديگران است، خواه آن نعمت‏به حسود برسد يا نرسد» بنابراين کار حسود يا ويرانگرى است، يا آرزوى ويران شدن بنيان نعمتهايى است که خداوند به ديگران داده است، خواه آن سرمايه و نعمت‏به او منتقل شود يا نه!


بنابراين بدترين نوع حسد آن است که انسان نه فقط آرزوى زوال نعمت ديگران داشته باشد بلکه در مسير آن گام بردارد، خواه از طريق ايجاد سوء ظن و بدبينى نسبت‏به محسود» يعنى کسى که مورد حسد واقع شده است‏باشد يا از طريق ايجاد مانع در کار او و اين نوع حسد حاکى از خباثت‏شديد درونى حسودان است.


مرحله ساده‏تر آن است که هدفش به چنگ آوردن آن نعمت است از طريق سلب کردن آن از ديگران گر چه اين هم از رذايل و صفات زشت است، ولى به شدت نوع قبل نيست.


باز مرحله پايين‏تر آن است که تنها آرزوى سلب نعمت از ديگرى کند بى آنکه کمترين سخنى بگويد و کوچکترين گامى در اين راه بردارد.


اين حالت هرگاه بى اختيار براى انسان پيدا شود - که گفته‏اند براى بسيارى پيدا مى‏شود - گناهى بر او نيست، ولى اگر در اختيار انسان باشد به طورى که از طريق مقدماتى حاصل شود و با مقدماتى از ميان برود، بى شک آن هم جزء رذايل اخلاقى است، ولى اينکه گناه دارد يا نه قابل تامل است و اين تامل از آنجا ناشى مى‏شود که آيا صفات زشت درونى هر چند اختيارى باشد مادام که در عمل انسان ظاهر نشود حرام است‏يا تنها يک انحطاط اخلاقى محسوب مى‏شود؟


به هر حال نقطه مقابل حسد «غبطه‏» است و آن اين است که انسان آرزو کند که نعمتى همانند ديگران يا بيشتر از آنها داشته باشد، بى آنکه آرزوى زوال نعمت کسى را داشته باشد


http://www.rs272.com


WEST AZERBAIJAN  URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI


http://fa.wiktionary.org



ارسال سوالات و نظرات ()
ارسال کننده متن فوق: » دکتررحمت سخني ( سه‏شنبه 21/3/1387 :: ساعت 5:22 عصر )
»» + تأثير امر و نهي و تناقضات رفتاري والدين بر کودکان


تأثير امر و نهي و تناقضات رفتاري والدين بر کودکان 


 http://www.rs272.com/


نوشته : خانم فاطمه عبدالهي نياسر       


آگاهي از وجود سه جنبه مهم شخصيت يعني والد، بالغ و کودک کمک شاياني به هريک از ما مي کند


پدران و مادراني که با اين سه جنبه شخصيت آشنايي بيشتري دارند، در تربيت فرزندان و پرورش افرادي قدرتمند، متکي به خود و منطقي موفق تر نشان مي دهند.


والديني که مي دانند قسمت والد شخصيت ضبط هاي امر و نهي و رفتارهاي پدر و مادر را انجام مي دهد قطعاً در برخورد با يکديگر ملاحظه، دقت و توجه بيشتري مبذول مي دارند و از نزاع، پرخاشگري و رفتارهاي تکانشي به خصوص در حضور کودک پرهيز مي کنند.


اطلاعات محفوظ در والد مستقيم و بدون دخل و تصرف ضبط مي شوند و موقعيت بچه  کوچک و نياز حياتي او به پدر و مادر و عدم توانايي او در فهم و درک معاني در اين دوره تصحيح و توضيح را براي او غيرممکن مي سازد.


بنابراين والديني که رفتار خصومت آميز و جنگ و نزاع با يکديگر دارند وحشت و ترس فراواني را در قسمت والد کودک خود ضبط مي نمايند و قسمت والد اين کودکان سرشار از ترس و وحشت از اين موضوع مي شود که مبادا پدر و مادر يکديگر را از بين ببرند و نابود کنند؛ کودک اين توانايي و قدرت تشخيص را ندارد که بداند در اين مواقع به عنوان مثال پدر دچار مشکلات شديد اقتصادي و مالي شده و يا مادر به دليل اختلاف با همکار، همسايه و يا يکي از اقوام به شدت عصبي و پرخاشگر شده است.


کودک قدرت چنين تجزيه و تحليلي را ندارد و فقط موقعيت مخاطره آميز جنگ و دعوا ميان والدينش را مي بيند و درک مي کند.


در والد شخصيت انسان، پندها، قوانين، اخطارها،نه شنيدن ها، نکن ها و امثالهم محفوظ است. از سوي ديگر محبت ها، نوازش، در آغوش کشيده شدن، خنديدن، صداي شيرين خنديدن مادر و صورت بشاش پدر نيز ضبط شده است. از ياد نبريم اين دستگاه ضبط در مغز بچه مدام روشن است.


بنابراين حجم اطلاعات محفوظ شده در والد بسيار عظيم نشان مي دهد. اين دستگاه ضبط روشن است ولي در مواقعي غريزتاً کودک براي دفاع از خود دستگاه ضبط را خاموش مي کند و به حرف هاي والدين گوش فرا نمي دهد و حتي آنها را نگاه نيز نمي کند و آن زماني است که کودک متوجه تناقض هاي زيادي مي شود؛ پدري که مي گويد سيگار براي سلامتي مضر است ولي خود سيگار مي کشد و يا مادري که عنوان مي کند دروغگويي کار بسيار بدي است ولي خودش دائماً دروغ مي گويد.


حال کودکي که حق ندارد راجع به اين تناقضات سؤالي بپرسد دچار پريشاني فکر مي شود بنابراين بهترين راه را خاموش کردن ضبط والد مي داند حتي براي مدتي کوتاه.


اين موضوع که والد در شخصيت هر فرد منحصر به فرد است حاکي از اين موضوع است که هر شخص در 5 سال نخست زندگي خويش اين محرک را تجربه و درک کرده است و محتويات ضبط شده در والد هر فرد تجربه هاي اوليه زندگي با پدر و مادر خودش مي باشد و به اين لحاظ مخصوص خود اوست.


در مرحله بعدي به اخطارها و هشدارها و عنوان کردن مسائل اخلاقي مي رسيم همانند اين جملات اسراف گناه بزرگي است. هيچ گاه به کسي اطمينان مکن. بچه خوب به حرف مادرش گوش مي کند و غيره. اين موضوعات و فرامين صرف نظر از خوبي يا بديشان در آن زمان حقيقت محض هستند احکامي از سوي آدم بزرگ ها، کساني که منشأ ايمني هستند.


در عين حال، کودک در شرايطي است که بايد از اين احکام اطاعت کند اينها مجموعه اي از ضبط هاي دائمي هستند. کسي نمي تواند آنها را پاک کند، هميشه وجود دارند و همواره آماده بازنواختن هستند.


و اما قسمت قابل توجهي از اين اطلاعات والد به صورت چه طور بايد ظاهر مي شود. چه طور بايد راه رفت،؛ چه طور بايد نشست. چه طور بايد ناخن گرفت، رختخواب را مرتب کرد، از مهمان پذيرايي کرد و غيره. اين عامل چه طور بايد... شامل حجم فراواني از اطلاعات والد است که از راه شنيدن و ديدن رفتارهاي پدر و مادر کسب مي شود .


 معمولاً اين اطلاعات مفيد هستند زيرا باعث به وجود آمدن و فراگيري مهارت هايي مي شود که کودک در زندگي روزمره به آنها نياز دارد. با توجه به اين واقعيت که حجم فراواني از اين قبيل قوانين در مغز هر انسان کوچک در حال رشد، ضبط و ثبت مي شود و بيشتر اين فرمان ها به صورت (هرگز، هيچ وقت، هميشه و يادت باشد) محصورند اين قوانين و احکام اغلب منشأ عاداتي مي شوند که به صورت رفتارهاي قهري و جبري و نقص ها و زياده روي هايي مي شوند که بعدها در رفتار متقابل اشخاص ظهور مي کند.


به غير از والدين منابع ديگري نيز براي کسب اطلاعات والد وجود دارد از جمله تلويزيون، کودکي که ساعت ها بدون کنترل والدين به تلويزيون خيره مي شود و احتمالاً تصاوير خشن و پرخاشگري و نزاع را مثلاً در قالب يک فيلم اکشن مشاهده مي نمايد. دنيا را به همين صورت درک مي کند و با خود مي گويد: آري همين است. زندگي يعني اين.


در اين بين اگر پدر و مادر کانال را عوض نکنند و بعضاً خودشان نيز با کودک همراه باشند در نتيجه وي نتيجه مضاعف مي گيرد که دنيا همين طور است بايد خشن بود.


 از طرفي حتي زماني که کودک در حال شنيدن موضوعي در رابطه با اقوام و خويشان و غيره است شنيدن و پي بردن به موضوعات مبهم و خارج از درک او با توجه به سن کمش، موضوعاتي که پدر و مادر و يا دوستان و نزديکان بدون توجه به حضور کودک آنها را مطرح مي کنند همگي در والد کودک ضبط مي شود.


در عين حال هرگونه موقعيت و وضعيتي خارجي که انسان کوچولو خود را با آن مواجه مي بيند و اين آزادي و اجازه را ندارد که درباره آن سؤالي بپرسد و يا خودش آن را بررسي نمايد، اطلاعاتي توليد مي کند مبهم و متناقض که در والد ضبط و ذخيره مي شود.


بدين ترتيب با آگاهي و پي بردن به اهميت ضبط هاي والد که به اذعان برخي از روان شناسان هسته اصلي آن در پنج ساله نخست زندگي ايجاد مي شود بيش از پيش متوجه نکات ظريفي مي شويم که به هنگام مواجهه با يکديگر در نقش پدر و مادر و در حضور کودک بايد خود را موظف به رعايت آنها کنيم.


وقتي به اهميت اين موضوع پي ببريم که دستگاه ضبط والد هميشه روشن است ديگر جايز نيست هر حکمي را صادر کردن و عمل نکردن به آن توسط خودمان؛ اگر اختلاف نظر يا عقيده با همسر خويش داريم در حضور کودک آن را تبديل به يک جنجال بزرگ نکنيم و يادمان باشد که کودک با احساس ناامني چشم به اين جهان مي گشايد.


 او از فضاي ايمن و مناسب رحم که کليه نيازهايش برآورده مي شده چشم به دنيايي مي گشايد که برايش غريب است و احساس ناامني او را اين پدر و مادر هستند که تبديل به احساس آرامش و ا